![]() |
![]() |
|
|
نه دیگه جدی جدی نگران کننده س من دارم از شدت حرف نزدن و تلمبار شدن حرف! به آتشفشان در آستانه ی فوران تبدیل میشم اون وقت تا میشینم بنویسم تمااااااااام کلمات به نظرم تکراریه احساس ، حس جدیدیه فکر ، فکر جدیدیه اما تکرار کلمات...............خسته م میکنه یه گنجینه ی واژگان میخوام نوشتن خودم خشکیده...پس ترجیح میدم نوشته ها و شعرها رو بخونم ترجیحا...( مثه همیشه ... ) اشعار حافظ... ــــــــــــــــــــــــــــــ .... امام رضا ( علیه السلام ) همیشه ما رو به شیوه ای بسیار سورپرایزانه ! (کارم کشیده به ابداع کلمه و جمله ) دعوت میکنه چند سالی هست که خودمون هیچ آمادگی یا هیچ برنامه ای نداشتیم اما وقتش که رسیده خودش همه چی رو حل کرده چند سال بود که وقتی میرفتم ، هر بارش یه مشکلی داشتم که همه ی فکرمو مشغول میکرد چیزی از خلوت با خدا نمیفهمیدم... فقط حس میکردم یه مانعی هست....یه حجاب خیلی عظیم ! که بعدها کشف میشد همون مشکله مانع بوده... فقط تو ظاهر دعا ازش میخواسم حل کنه. من که جز به خاطر دنیام به سراغش نرفته بودم تازه وقتی برمیگشتیم از خواب بیدار میشدم ... تازه می دیدم ...مشکل سیری چند !!! امسال هم همین جریانه...ما داریم می ریم . بدون اینکه برنامه ای از قبل بوده باشه و من حسابی تو این روزا ریختم به هم البته به نظر خودم ، این به هم ریختگی فقط با یه سفر پر آرامش " لبریز از خدا " حل میشه اما به هر حال... اگه این سفر نبود . نمیدونم باید چی کار میکردم اونم با این روحیه ی خیلی خاص...که ساختن باهاش کار هر کسی نیست باید اونجا از خدا بخوام واسه این خونواده ی طفلی! یه صبر بی انتها....عنایت کنه البته برای دوباره ها !..... و .... امیدوارم چشمه ی خشک شده ی چشم ها...که اعتماد رو از دس داده که سرد شده....دوباره جاری شه...
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه سی ام تیر 1387ساعت 1:36 توسط ... |
|
|
این روزا ذهنم پره از هدفای مختلف . فکر تلاش برا اون هدفا و یه آینده ی ترسیم شده ! پر از حرفم . اما هر کاری میکنم نمیتونم این حرفا رو به کسی بگم چند بار اومدم اینجا رو آپ کنم. یه بار نوشتم و پاک کردم . و یه بار ننوشته پشیمون شدم پر از هدفای جورواجور ! که دلم میخواد به تک تک شون برسم و بعد اگه عمری بود ! یه جایی...دفتری...اینجایی !!بنویسم
دورانیه این جوونی ! پر از هدف و آرزو که اگه یه خرده بابتش تلاش " درست " داشته باشی به همشون میرسی نیروی فوق العاده ای خدا داده واسه این دوران که کافیه یه سری قید و بندا رو بشکنی و خودتو آزاد کنی و دست تو دست خدا به همممممممممه ی آرزوهات برسی...
خدایا . . .
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و سوم تیر 1387ساعت 11:26 توسط ... |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
گفتم به کام وصلت خواهم رسید روزی گفتا که نیک بنگر شاید رسیده باشی |
| پیوندهای روزانه |
|
قیصر امین پور آرشیو پیوندهای روزانه |
| نوشته های پیشین |
|
تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 |
| پیوندها |
|
* عهد جانان * خاتون خاک و خاکستر عشق بازی آسمون هزار توی تنهایی شهر شب تا بی نهایت با فرشتگان زهرا اتوبان فرهاد |
|
RSS
|