تبليغاتX
روشن ترین فانوس
 

ـــــــــــ   تله پاتی یه موضوع جذاب و جالبیه که برا من یکی به وفور اتفاق افتاده

ــــــــــــــــــ اما نباید خیلی به این موضوع گیر داد یا روش مانور داد

ــــــــــــــــــــــ باید با در نظر گرفتن جالب بودنش ، از کنارش گذشت...وگرنه باعث سوتفاهم میشه

 

 

---------------------------------- 

 یه دختر دایی دارم - ۴ سالشه -

  • این موجود شدیدا  جیگر ! ( اگه باهاش باشین و رفتار و حرف زدنشو ببین تاییدم میکنین ! )

    رفته بودیم خونه شون و من طبق معمول مدام به پر و پاش میپیچیدم !!

    عصبانی و اذیت کردنشم لذتی داره بی پایان !

    مثل دو تا آدم حسابی کنار هم نشسته بودیم و من از مصاحبت باهاش کیف میکردم

    که یهو یه کاغذ و مداد گرفت دستش و شروع کرد به بی محلی کردن...

    که برو اونور  و من درس دارمو...

    منم که ول کن نبودم

    در اوج ناامیدی ( که دیگه  آیلین خانوم  آخر کم محلی شده ) انگشتمو آرووووم کشیدم رو صورتش

    بچه یهو تغییر حالت داد

    از اون حالت تدافعی که به خودش گرفته بود ، بیرون اومد و نرم شد

    من دستمو کشیدم این ور

    دیدم در حالی که چشماش رو به بسته شدنه ، میگه بازم بکن . دستتو بیار...

    کاغذ  و مدادشو داد دست مامانم و مایل شد سمت من

    عین کسی که هیپنوتیزمش کرده باشن

    چشما  خمااا ااا اا ااا ار

    بدن شل و  بی حس

    دیگه تا وقتی که بریم خونه ، هر دفعه میدیدم داره حالت دفاع میگیره ، هیپنوتیزمش میکردم !!

     

    واقعا چه کیفی داره رگ خواب دیگرانو پیدا کردن !!!

    البته به شرطی که چیزی به اسم " وجدان "  داشته باشی و از رگ خواب سواستفاده نکنی

    حق الناسه شدییییید

     

     

     

  • + نوشته شده در  یکشنبه هفدهم آبان 1388ساعت   توسط .  |